قالب وبلاگ
گل همیشه بهار
دلنوشته ها و خاطرات دو تا دختر 17 ساله
نويسندگان
لينک هاي مفيد

قلبم باز در آغوش قفسی پولادین آرام گرفت. دره ای در برابر دیده گانم است. راه پشت سر خراب و ویران است. تاریک است , غمناک است. راه پشت سر نمی تواند نیاز روح لطیف مرا برآورده کند اما...

اما راه روبرو سرسبز است. در افق پدید آمده است. حتی می شود بوی گل های بهشتی را حس کرد , کافیست قدمی بردارم تا به راه روبرو برسم.

فقط یک قدم!! اما نمی توانم. نمی دانم در شهر تاریک پشت سر چه چیزی مرا پایبند کرده است. نمی دانم چه کسی پایم را به این سرزمین خاکستری زنجیر کرده است. وحشتناک است.

جدال روح و جسم را می گویم. جسمی در این طرف دره و روحی در قعر دره. اما این روح توان پرواز ندارد. این روح هنوز باید چشم به راه آزادی باشد.

شاید اگر صاحب این زنجیر را پیدا کند پر بکشد. شما می دانید چه کسی این زنجیر را به پای من بسته است؟ می دانید زندانی چه کسی شده ام؟؟؟

هیچ کس نمی داند. هیچ کس!!! روح خسته غمگین تر از همیشه بر لب دره می نشیند و به دور دست ها خیره می شود.

به عمق آسمان. آرزو می کند کاش می توانست با چشمانش پرواز کند. کاش می توانست در ژرفای آسمان گم شود. کاش حداقل مثل حافظ بودم. کاش می توانستم رها شوم. کاش روحم اینقدر به اتاق تن فشار نمی آورد. کاش می توانستم قلبم را از سینه در بیارم و آزاد شوم.

خوشحالم. زیرا می دانم درد من استثنا نیست. می دانم خیلی های دیگر مثل سهراب و فروخ با زندان تن می جنگیدند. گرچه من کجا و آن ها کجا. روح سرکشم هنوز هم خیره به آسمان است.

هنوز هم چشم به راه آزادی است. هنوز هم حسرت پرواز دارد.

این چه حالیست هم آغوش شب های زمستانی ما!!؟ این چه رسمی ست گرفتار تقدیر و زندگی ما!!؟ این چه شوقی ست!!؟ این چه خوابی ست مهمان آرامش ما!!!!!؟

<<ای دل آخر سر شوم دیوانه از درد فراق    ای عشق آخر سر شوم قربانی دیدار یار>>

 


برچسب‌ها: ساحل
:: چهارشنبه ۱۳٩۳/٢/۳۱ :: :: ۱:٤۸ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

خواب,خوابای پریشون,خواب های که فکرآدمو بدجور مشغول میکنن....

خوابایی که حتی تصور واقعی شدنشون مو به بدن آدم سیخ میکنه.خوابهایی که با اعتقاد آدم بازی میکنه با هنجارها با ازرش ها.....

راستی منشا این خواب ها چی میتونه باشه....؟!

چندوقته همش خواب میبینم و این واقعا عصبیم میکنه,این چندوقته وقتی از خواب بیدار میشم خدارم شکر میکنم که خواب بودم و بیدار شدم....منی که قبلنا بیدارشدن از خواب واسم عذاب بود الآن خوابیدن واسم عذابه.....

همه بهم میگن فکرت مشغوله , ولی من.... نمیدونم حتی نمیدونم دیگه به چیا فکر میکنم و به چیا فکر نمیکنم....!! عجیبه نه؟ آره خودمم میدونم!!

الآن که دارم اینو مینویسم قلبم داره میاد تو دهنم.....ضربان قلبم تنده , انگار یکی داره قلبم رو ازجا میکنه...استرس تمام وجودمو گرفته و حالم بده.....

آرامش میخوام...آرامش!!


برچسب‌ها: پریسا
:: چهارشنبه ۱۳٩۳/٢/۳۱ :: :: ٩:٢۱ ‎ق.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

این روزا نمیدونم چمه! نمیدونم چرا دیگه پریسای قبلی نیستم دیگه همش شاد نیستم  و دلم میخواد گریه کنم (اون روزمامانم بهم میگه دیوونه شدی؟چرا الکی گریه میکنی؟) دیگه با دو تا کلمه ی عاشقانه ذوق زده نمیشم. وقتی کسی میخواد دستمو بگیره حس تنفر پیدا میکنم حتی عشق وعاشقی روهم ازیاد بردم...عشق چه شکلی بود؟! نمیدونم...!!

این روزا فقط صحبت با چند نفرواسم دلنشینه حوصله ی همه رو ندارم باهمه دعوام میشه سریع عصبانی میشم سریع بداخلاق میشم و دلم میخواد دعوا راه بندازم....

این روزها تنها کاری که خوشحالم میکنه مشاوره دادن هست که توش فوق العاده مهارت دارم با این که سنم کمه وهیچ مدرکی ندارم

البته هنوز حوصله ی چندتا کارو دارم... آواز خوندن,رقصیدن وبحث های فلسفی راه انداختنو مردم رو گیچ کردن!!

این روزا فقط دلم میخواد آهنگ گوش بدم اونم نه هر آهنگی....آهنگایی که مورد علاقه ی افراد خاص بودن با گوش دادن آهنگا جای خالیشونو پرمیکنم زنگیم شده همش گذشته , گذشته و گذشته

ولی هنوز یه نفرهست که میدونم اگه پیشش باشم سعی میکنم شاد باشم بااینکه سخته ولی جلوی اون یه نفر گریه نمیکنم چون بهم گفت وقتی گریه میکنی ازت متنفرمیشم وخودشم سعی میکنه بخندونتم ولی نمیدونه که ازین همه خوبیشه که جلوش گریه کردم....اون تنها کسیه که با دیدنش عاشقی یادم میاد البته همون لحظه هم یادم میاد که هی پری بیخیال شو اون تورو فقط به چشم یه دخترعمه می بینه....

اولین پسری که بهش علاقه پیدا کردم اونم تو سن11سالگی و وقتی فهمیدم  کسی رو دوست داره و باهاش دوسته منم گفتم بیخیال فراموش میشه رفتم بایکی دیگه فکرمو رو بقیه متمرکز کردم ولی...ولی هیچکس اون نشد...الان17 سالمه و هنوزم فراموش نشده دیگه نمیونم چی بگم جز یه سوال که مثل خوره داره وجودمو به فنا میبره.....

آقا پیمان چرا رفتارات انقدر ضد و نقیض داره؟!


برچسب‌ها: پریسا
:: دوشنبه ۱۳٩۳/٢/٢٢ :: :: ٩:٢٦ ‎ق.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

در پس پرده شب عشق را می کاوم , به افق می روم و آسمان می سازم

در پس پرده شب به گیسوان غم چنگ می اندازم , خرمن تنهایی پشت سر می گذارم

عشق همراه من است این شب ها , عشق فانوس من است این شب ها

صورت یخ زده ماه به من می نگرد , عشق آرام صدا می زندم

قلب من دیگر است , یخ زده است , غمگین است

دست من سردو تهی , تن من خونین است

چشمانم دریای بلند,شانه ها کوه بستر,اشک ها باران,این روزها بی وقفه می بارند.

می روم تا برسم به نوای عشق , می روم تا که ببینم مجنون را تنها

می روم تا که بیابم روزنه ای از شادی , یا که شاید صدای آزادی

شاید این مرغ تنم بال بگیرد امشب , شاید این روح سرکش آرام بگیرد امشب


برچسب‌ها: ساحل
:: چهارشنبه ۱۳٩۳/٢/۱٧ :: :: ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

 خواستم بک بار هم شده از عشق ننویسم , اما باز دستم را گرفت

 خواستم در تنهایی خود غرق شوم اما باز راهم را بست

 خواستم برای یک بار ناله نکنم ,  اما باز اشکم را در آورد

 این بار عشق فریاد زد  , چرا باور نداری

 این بار عشق ناله کرد , چرا اطمینان نداری

 فریاد زدم تو دروغی , زیبایی , اما دروغ

 پاسخ داد تو ضعیفی , مغروری , اما ضعیف

 گفتم بارها به سویت آمدم , گفت راه را اشتباه آمدی

 کی درست آمده؟ لیلی , مجنون , فرهاد

 خندیدم

 کاش فرار می کردم  , به هرحال تو دنبال من نمی آمدی

 کاش گریه می کردم , به هر حال تو اشک های مرا نمی دیدی

 کاش میگفتم دوستت دارم...  به هرحال تو باور نمی کردی

 لیلی باور کرد , مجنون باور کرد , شیرین تلخ نشد , خسرو نامرد نشد

 ما تاب نداریم ما جربزه نداریم

 تقصیر عشق نیست

 متاسفم برای عشق , هیچ کس باورش ندارد

 غمگینم برای خودم , باورش کردم ولی...

 باورش کردم و نوشتم ,  اما تنها مخاطب من غایب شد

 با اشک هایم نوشتم ,  اما او هیچ وقت شعرهایم را نخواند


برچسب‌ها: ساحل
:: جمعه ۱۳٩۳/٢/۱٢ :: :: ٤:٥٩ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

من مردم همان شب ک فهمیدم تنهایم

گم شدم همان وقتی که فهمیدم غریبم

تلاش کردم , دروغ گفتم , تظاهر کردم

اما هنوز هم گوشه ای از روحم بی حس است

فقط میخواستم یکی باشد

یکی درک کند یکی بفهمد

یک نگاه برایم کافی بود یا یک جمله

یک صدا برایم ارزو بود یا یک کلمه

کاش تمام میشد زندگی ای ک جای خالی دارد

کاش فراموش میشد قلبی ک تنهایی دارد

زنده میشوم همان شبی که تیغ دستم را میگیرد

پیدا میشوم همان شبی که خون در اغوشم میگیرد


برچسب‌ها: ساحل
:: دوشنبه ۱۳٩۳/٢/۸ :: :: ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

من می خواهم با تو باشم مرا مایوس نکن , من اغوشت را می خواهم مرا از خود نران

من احساست می کنم مرا نگاه کن , من صدایت می کنم مرا آرام نخوان

من احساس سرما می کنم , من احساس تنهایی می کنم

من فقط می خواهم با تو باشم.

من به دست هایت نیاز دارم مرا گرم کن , من لبانت را می خواهم مرا تنها نگذار

من فقط می خواهم با تو باشم.

می گویی برقص آرام می خندم , می گویی نزدیک تر بیا آرام نگاهت می کنم

دستم را می گیری گرمایت را حس می کنم , می گویی مال منی من هم باور می کنم

می شود؟می شود ما به هم برسیم؟

آرامم می کنی.من,احساست می کنم.

آغوشت کلبه ی تنم شده , هر دم جوانم می کند.

تو با من یکی شدی  امشب در همین لحظه  بعد این همه سال  بعد این همه ضجه


برچسب‌ها: ساحل
:: یکشنبه ۱۳٩۳/٢/٧ :: :: ۸:۱٩ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

این حباب های قلب دار تو وبلاگا خیلی باحال هستن!!

شما رو نمیدونم ولی من بعضی وقتا که حوصلم سرمیره مث بچه های 6 ساله میشینم حبابای وبمو میترکونم و ذوق هم میکنم تازهنیشخند

ولی دیشب داشتم به این فکر میکردم که چرا حباب؟!

چرا قلب که مظهر عشقه باید توی چیزی باشه که حداکثر عمرش 2دقیقه هست؟!

چرا توی یه چیز جاودانه نیست؟!سوال

شایدم دلیلش اینه که عشق ما آدما مث حبابه!!تا یه زمانی تحمل نگهداری قلب معشوقمون رو داریم (البته عشقای واقعی نه این الکیا)و وقتی عشق به بالاترین درجش یعنی رسیدن یعنی رسیدن به معشوق حقیقی,ظرفیت تکمیله!!!خنثیاونموقس که آدما دو راه دارن یا معشوقشون رو رها میکنن و یا مث این حباب ها فنا میشن......

امیدوارم که من جزء اون دسته آدمایی باشم که فنا میشم

چون دوست ندارم که احساس حقارت در برابر عشق حقیقی داشته باشم

"خداوندا بگذار تا در راه تو فنا شوم"

"به راستی که تو عشق حیقیقی هستی"

فرشتهفرشتهفرشته


برچسب‌ها: پریسا
:: جمعه ۱۳٩۳/٢/٥ :: :: ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

 

بذار پرواز کنم میخواهم اوج بگیرم

 

بذار شاد باشم نمیخواهم گریه کنم

 

عجیب است دلتنگی های من

 

عجیب است بی تفاوتی تو

 

بذار آزاد باشم میخواهم زندگی کنم

 

بذار اینجا باشم نمیخواهم فرار کنم

 

تنهایم گذاشتی چرا؟مرا سوزاندی چرا؟

 

اینبار از تو میپرسم چرا من؟

 

جواب میدهی چرا که نه


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ٥:٢٤ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

 

گاهی فراموش میکنم نفس بکشم همان وقت هایی که تو نیستی

 

گاه فراموش میکنم بخندم همان وقت هایی که غمگینی

 

گاه همه ی آرزوی من تو ای همه ی رویایم

 

گاه همه ی  آرزوی تو این است که بری از یادم

 

همیشه فراموش میکنی من را همان وقت هایی که تنهایم

 

هیچ وقت گفتی یکی آن پایین دوستم دارد؟

 

هیچ وقت گفتی آن زمینی هم دل دارد؟

 

تو محو شدی محو در عشق هایت

 

تنها شدم تنها در غم هایم

 

 


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ٥:۱۸ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

  همه شعرهای مرا خواندند غیر از تو  ,  تو که شعر های من بودی

  همه اشک های مرا دیدند غیر از تو  ,  تو که دلیل غم های من بودی

  همه ترانه هایم را شنیدند غیر از تو  ,  تو که صدای من بودی

  تو بود و نبود من بودی  من عروسک دستانت

  تو ارزو های من بودی  من کابوس رویاهایت

  تو تمام این قلبو  من خار مژگانت 

  من چه کردم   چه کردم که تو عاشقم نشدی

  من چه کم داشتم که تو عاشقم نشدی  

  تو چه داشتی که من عاشقت شدم

 تو چه کردی که من زائرت شده ام      

  راست می گویی تو همه چی داشتی و من هیچ

 راست می گویی تو صدایی و من هیس...


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ٤:٢۱ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

 با صدای تو نفس می کشم  ,  با سکوتت آه

 با نگاه تو راه می روم  با اخمت زمین می خورم

 با عشقت زندگی میکنم  با دروغت می خندم

 احمقم می دانی  ,  درست است من نادانم

 بی ارزشم میدانی  درست است من گران نیستم

 کم آوردم  عادتم این است       

 جا زدی  ,   تقدیر عشق این است

 دلت می سوزد  ,  برای تنهایی ام

 دلم می سوزد  برای سادگی ات

 تو هم تنهایی  ,  همه تنهایند

 من آنقدر قوی ام که تنهایی ام را جار می زنم

 تو آن قدر ضعیفی که به تنهایی من می خندی


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ۳:۳٤ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

  تنهایی قلبم را چنگ زد.بغض گلویم را می فشارد و احساس من را در اغوش  خود می فشارد.

  باز هم مثل هرشب تنهایی.قلم سرد من خشک شد بس که داستان تنهایی نوشتم.

چشمانم کم سو شد بس که تنهایی را گریستم.

  ردی از اخم روی پیشانی افتاده است.بس که برای شادی اخم کردم.

  آه از این روزگاه.آه از این عشق دیرینه که سال ها در تنم ریشه دوانده.

  آه از تو.همه چیزم را بردی.قلبم را,گلویم را,احساسم را,چشمانم را,زیبایی صورتم را.

  نه,تو تمام وجودم را بردی.تو قاتلی,مرا کشت.

  از مرگ نمی ترسم زیرا تو قاتلم هستی.از تنهایی نمی ترسم می دانی چرا؟

چون آن قدر در قعر تنهایی گم می زشوم که تو را پیدا می کنم.


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ٢:٥٤ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

یه شعر خیلی معروف هست که میگه

وقتی دارم این همه مخاطب آس

پس گور بابای مخاطب خاص     

هر کی موافقه بکوبه لایکو قلب


برچسب‌ها: پریسا
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

این درد نوشته ها

نه دل نشین اند نه زیبا

اینها یک مشت حرف زخم خورده ی بغض دارند

که نشانی دردناک

از یک عشق ناکام دارند...

وتنها مخاطبشان

غایب است!

ساحل


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

توجه توجه

از امروز قرار یه همکار جدید واسه وبم بیاد

welcome sahel

 


برچسب‌ها: پریسا
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ٩:٤۱ ‎ق.ظ :: :: پریسا و ساحل ::
[ Weblog Themes By Night nama ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دلنوشته ها و خاطرات ما دوتاست خاطرات تلخ و شیرینمون و حرف های نگفته ی لحظه هامون.... لحظه هایی که کسی جز یه قلم و کاغذ نداشتیم تا باهاش تقسیم کنیم وحالا میخواییم اون کاغذای احساسمون رو شده رو به نمایش بذاریم تا نظرای بقیه رو بدونیم... دوست داریم بدونیم چندنفر مثل مافکر میکنن... میخواییم بدونیم دلنوشته ها و خاطراتمون واسه چند نفر جالبه.... ما دوتا دختر17ساله هستیم که میخواییم احساساتمون رو با شما به اشتراک بذاریم و منتظرانتقادات و پیشتهاداتتون هم هستیم راستی تبادل لینک هم میکنیم!!
امکانات وب