قالب وبلاگ
گل همیشه بهار
دلنوشته ها و خاطرات دو تا دختر 17 ساله
نويسندگان
لينک هاي مفيد

بعد 2 ماه اومدم.

2 ماه زجرآور که میشه 3 ماه , 1 سال , 2 سال , ... و مرگدل شکسته

روانپزشک بهم میگه: خودتو سرگرم کن. سعی کن فراموشش کنی.اون دیگه نیست,رفته و نمیتونی برش گردونی...

خیلی دوست داشتم بگم: نه اون با منه,من حضورش تو زندگیم رو حس میکنم,روح اون با منه و منو ترک نمیکنه ولی...

حسش نمیکردم...روحشو پیش خودم حس نمیکردمگریه

بهم میگن افسرده!هه... خودشون افسردن که تو دنیای دروغ زندگی میکنن و ازش لذت میبرن...

اونا افسردن نه من که با خاطرات دور از دروغی ک با عشق پاکم داشتم زندگی میکنماز خود راضی

فقط ی چی آزارم میدهکلافه

خودمو مقصر مرگش میدونمناراحت

اگه اون روز بهد 3 سال اعتماد متقابل بهش الکی شک نمیکردم و بهم نمیزدم...اگه بهش اعتماد میکردم...اگه ب حرفای چرت اون دختر گوش نمیدادم و میزدم تو گوشش و بهش میگفتم بشوت,عشق ما پاک تر از این حرفاست... اگه... اگه...آخ

الان پیشم بودافسوسبا خودش بودم نه خاطراتشگریه

امروز فقط به خاطر پریسا اومدم که به عنوان ی دوست روم حساب کرده بودماچ ولی نمیدونم از چی بنویسم!!!ناراحت

از تنهاییم,از غم دوری عشقم,از مرگی که انتظارش میکشم,از مرگ روحم,از خوبی عشقم و بدی من و...

دیگر توان دیدن اطراف خود را ندارم.همه جا تاریک است.

انگار تاریکی تمام نوشته هایم و مرا بلعیده است.

 


برچسب‌ها: ساحل
:: جمعه ۱۳٩۳/٥/۳ :: :: ۱:٢٦ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

قلبم باز در آغوش قفسی پولادین آرام گرفت. دره ای در برابر دیده گانم است. راه پشت سر خراب و ویران است. تاریک است , غمناک است. راه پشت سر نمی تواند نیاز روح لطیف مرا برآورده کند اما...

اما راه روبرو سرسبز است. در افق پدید آمده است. حتی می شود بوی گل های بهشتی را حس کرد , کافیست قدمی بردارم تا به راه روبرو برسم.

فقط یک قدم!! اما نمی توانم. نمی دانم در شهر تاریک پشت سر چه چیزی مرا پایبند کرده است. نمی دانم چه کسی پایم را به این سرزمین خاکستری زنجیر کرده است. وحشتناک است.

جدال روح و جسم را می گویم. جسمی در این طرف دره و روحی در قعر دره. اما این روح توان پرواز ندارد. این روح هنوز باید چشم به راه آزادی باشد.

شاید اگر صاحب این زنجیر را پیدا کند پر بکشد. شما می دانید چه کسی این زنجیر را به پای من بسته است؟ می دانید زندانی چه کسی شده ام؟؟؟

هیچ کس نمی داند. هیچ کس!!! روح خسته غمگین تر از همیشه بر لب دره می نشیند و به دور دست ها خیره می شود.

به عمق آسمان. آرزو می کند کاش می توانست با چشمانش پرواز کند. کاش می توانست در ژرفای آسمان گم شود. کاش حداقل مثل حافظ بودم. کاش می توانستم رها شوم. کاش روحم اینقدر به اتاق تن فشار نمی آورد. کاش می توانستم قلبم را از سینه در بیارم و آزاد شوم.

خوشحالم. زیرا می دانم درد من استثنا نیست. می دانم خیلی های دیگر مثل سهراب و فروخ با زندان تن می جنگیدند. گرچه من کجا و آن ها کجا. روح سرکشم هنوز هم خیره به آسمان است.

هنوز هم چشم به راه آزادی است. هنوز هم حسرت پرواز دارد.

این چه حالیست هم آغوش شب های زمستانی ما!!؟ این چه رسمی ست گرفتار تقدیر و زندگی ما!!؟ این چه شوقی ست!!؟ این چه خوابی ست مهمان آرامش ما!!!!!؟

<<ای دل آخر سر شوم دیوانه از درد فراق    ای عشق آخر سر شوم قربانی دیدار یار>>

 


برچسب‌ها: ساحل
:: چهارشنبه ۱۳٩۳/٢/۳۱ :: :: ۱:٤۸ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

در پس پرده شب عشق را می کاوم , به افق می روم و آسمان می سازم

در پس پرده شب به گیسوان غم چنگ می اندازم , خرمن تنهایی پشت سر می گذارم

عشق همراه من است این شب ها , عشق فانوس من است این شب ها

صورت یخ زده ماه به من می نگرد , عشق آرام صدا می زندم

قلب من دیگر است , یخ زده است , غمگین است

دست من سردو تهی , تن من خونین است

چشمانم دریای بلند,شانه ها کوه بستر,اشک ها باران,این روزها بی وقفه می بارند.

می روم تا برسم به نوای عشق , می روم تا که ببینم مجنون را تنها

می روم تا که بیابم روزنه ای از شادی , یا که شاید صدای آزادی

شاید این مرغ تنم بال بگیرد امشب , شاید این روح سرکش آرام بگیرد امشب


برچسب‌ها: ساحل
:: چهارشنبه ۱۳٩۳/٢/۱٧ :: :: ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

 خواستم بک بار هم شده از عشق ننویسم , اما باز دستم را گرفت

 خواستم در تنهایی خود غرق شوم اما باز راهم را بست

 خواستم برای یک بار ناله نکنم ,  اما باز اشکم را در آورد

 این بار عشق فریاد زد  , چرا باور نداری

 این بار عشق ناله کرد , چرا اطمینان نداری

 فریاد زدم تو دروغی , زیبایی , اما دروغ

 پاسخ داد تو ضعیفی , مغروری , اما ضعیف

 گفتم بارها به سویت آمدم , گفت راه را اشتباه آمدی

 کی درست آمده؟ لیلی , مجنون , فرهاد

 خندیدم

 کاش فرار می کردم  , به هرحال تو دنبال من نمی آمدی

 کاش گریه می کردم , به هر حال تو اشک های مرا نمی دیدی

 کاش میگفتم دوستت دارم...  به هرحال تو باور نمی کردی

 لیلی باور کرد , مجنون باور کرد , شیرین تلخ نشد , خسرو نامرد نشد

 ما تاب نداریم ما جربزه نداریم

 تقصیر عشق نیست

 متاسفم برای عشق , هیچ کس باورش ندارد

 غمگینم برای خودم , باورش کردم ولی...

 باورش کردم و نوشتم ,  اما تنها مخاطب من غایب شد

 با اشک هایم نوشتم ,  اما او هیچ وقت شعرهایم را نخواند


برچسب‌ها: ساحل
:: جمعه ۱۳٩۳/٢/۱٢ :: :: ٤:٥٩ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

من مردم همان شب ک فهمیدم تنهایم

گم شدم همان وقتی که فهمیدم غریبم

تلاش کردم , دروغ گفتم , تظاهر کردم

اما هنوز هم گوشه ای از روحم بی حس است

فقط میخواستم یکی باشد

یکی درک کند یکی بفهمد

یک نگاه برایم کافی بود یا یک جمله

یک صدا برایم ارزو بود یا یک کلمه

کاش تمام میشد زندگی ای ک جای خالی دارد

کاش فراموش میشد قلبی ک تنهایی دارد

زنده میشوم همان شبی که تیغ دستم را میگیرد

پیدا میشوم همان شبی که خون در اغوشم میگیرد


برچسب‌ها: ساحل
:: دوشنبه ۱۳٩۳/٢/۸ :: :: ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

من می خواهم با تو باشم مرا مایوس نکن , من اغوشت را می خواهم مرا از خود نران

من احساست می کنم مرا نگاه کن , من صدایت می کنم مرا آرام نخوان

من احساس سرما می کنم , من احساس تنهایی می کنم

من فقط می خواهم با تو باشم.

من به دست هایت نیاز دارم مرا گرم کن , من لبانت را می خواهم مرا تنها نگذار

من فقط می خواهم با تو باشم.

می گویی برقص آرام می خندم , می گویی نزدیک تر بیا آرام نگاهت می کنم

دستم را می گیری گرمایت را حس می کنم , می گویی مال منی من هم باور می کنم

می شود؟می شود ما به هم برسیم؟

آرامم می کنی.من,احساست می کنم.

آغوشت کلبه ی تنم شده , هر دم جوانم می کند.

تو با من یکی شدی  امشب در همین لحظه  بعد این همه سال  بعد این همه ضجه


برچسب‌ها: ساحل
:: یکشنبه ۱۳٩۳/٢/٧ :: :: ۸:۱٩ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

 

بذار پرواز کنم میخواهم اوج بگیرم

 

بذار شاد باشم نمیخواهم گریه کنم

 

عجیب است دلتنگی های من

 

عجیب است بی تفاوتی تو

 

بذار آزاد باشم میخواهم زندگی کنم

 

بذار اینجا باشم نمیخواهم فرار کنم

 

تنهایم گذاشتی چرا؟مرا سوزاندی چرا؟

 

اینبار از تو میپرسم چرا من؟

 

جواب میدهی چرا که نه


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ٥:٢٤ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

 

گاهی فراموش میکنم نفس بکشم همان وقت هایی که تو نیستی

 

گاه فراموش میکنم بخندم همان وقت هایی که غمگینی

 

گاه همه ی آرزوی من تو ای همه ی رویایم

 

گاه همه ی  آرزوی تو این است که بری از یادم

 

همیشه فراموش میکنی من را همان وقت هایی که تنهایم

 

هیچ وقت گفتی یکی آن پایین دوستم دارد؟

 

هیچ وقت گفتی آن زمینی هم دل دارد؟

 

تو محو شدی محو در عشق هایت

 

تنها شدم تنها در غم هایم

 

 


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ٥:۱۸ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

  همه شعرهای مرا خواندند غیر از تو  ,  تو که شعر های من بودی

  همه اشک های مرا دیدند غیر از تو  ,  تو که دلیل غم های من بودی

  همه ترانه هایم را شنیدند غیر از تو  ,  تو که صدای من بودی

  تو بود و نبود من بودی  من عروسک دستانت

  تو ارزو های من بودی  من کابوس رویاهایت

  تو تمام این قلبو  من خار مژگانت 

  من چه کردم   چه کردم که تو عاشقم نشدی

  من چه کم داشتم که تو عاشقم نشدی  

  تو چه داشتی که من عاشقت شدم

 تو چه کردی که من زائرت شده ام      

  راست می گویی تو همه چی داشتی و من هیچ

 راست می گویی تو صدایی و من هیس...


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ٤:٢۱ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

 با صدای تو نفس می کشم  ,  با سکوتت آه

 با نگاه تو راه می روم  با اخمت زمین می خورم

 با عشقت زندگی میکنم  با دروغت می خندم

 احمقم می دانی  ,  درست است من نادانم

 بی ارزشم میدانی  درست است من گران نیستم

 کم آوردم  عادتم این است       

 جا زدی  ,   تقدیر عشق این است

 دلت می سوزد  ,  برای تنهایی ام

 دلم می سوزد  برای سادگی ات

 تو هم تنهایی  ,  همه تنهایند

 من آنقدر قوی ام که تنهایی ام را جار می زنم

 تو آن قدر ضعیفی که به تنهایی من می خندی


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ۳:۳٤ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

  تنهایی قلبم را چنگ زد.بغض گلویم را می فشارد و احساس من را در اغوش  خود می فشارد.

  باز هم مثل هرشب تنهایی.قلم سرد من خشک شد بس که داستان تنهایی نوشتم.

چشمانم کم سو شد بس که تنهایی را گریستم.

  ردی از اخم روی پیشانی افتاده است.بس که برای شادی اخم کردم.

  آه از این روزگاه.آه از این عشق دیرینه که سال ها در تنم ریشه دوانده.

  آه از تو.همه چیزم را بردی.قلبم را,گلویم را,احساسم را,چشمانم را,زیبایی صورتم را.

  نه,تو تمام وجودم را بردی.تو قاتلی,مرا کشت.

  از مرگ نمی ترسم زیرا تو قاتلم هستی.از تنهایی نمی ترسم می دانی چرا؟

چون آن قدر در قعر تنهایی گم می زشوم که تو را پیدا می کنم.


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ٢:٥٤ ‎ب.ظ :: :: پریسا و ساحل ::

این درد نوشته ها

نه دل نشین اند نه زیبا

اینها یک مشت حرف زخم خورده ی بغض دارند

که نشانی دردناک

از یک عشق ناکام دارند...

وتنها مخاطبشان

غایب است!


برچسب‌ها: ساحل
:: پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ :: :: ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ :: :: پریسا و ساحل ::
[ Weblog Themes By Night nama ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ دلنوشته ها و خاطرات ما دوتاست خاطرات تلخ و شیرینمون و حرف های نگفته ی لحظه هامون.... لحظه هایی که کسی جز یه قلم و کاغذ نداشتیم تا باهاش تقسیم کنیم وحالا میخواییم اون کاغذای احساسمون رو شده رو به نمایش بذاریم تا نظرای بقیه رو بدونیم... دوست داریم بدونیم چندنفر مثل مافکر میکنن... میخواییم بدونیم دلنوشته ها و خاطراتمون واسه چند نفر جالبه.... ما دوتا دختر17ساله هستیم که میخواییم احساساتمون رو با شما به اشتراک بذاریم و منتظرانتقادات و پیشتهاداتتون هم هستیم راستی تبادل لینک هم میکنیم!!
امکانات وب