جریان زندگی ام

من مردم همان شب ک فهمیدم تنهایم

گم شدم همان وقتی که فهمیدم غریبم

تلاش کردم , دروغ گفتم , تظاهر کردم

اما هنوز هم گوشه ای از روحم بی حس است

فقط میخواستم یکی باشد

یکی درک کند یکی بفهمد

یک نگاه برایم کافی بود یا یک جمله

یک صدا برایم ارزو بود یا یک کلمه

کاش تمام میشد زندگی ای ک جای خالی دارد

کاش فراموش میشد قلبی ک تنهایی دارد

زنده میشوم همان شبی که تیغ دستم را میگیرد

پیدا میشوم همان شبی که خون در اغوشم میگیرد

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

سلام عزیزم.. کم لطفی های منو ببخش... شب ارزوها التماس دعا دارم ازت مواظب خودت باش

امید

بیچاره دلم!!!!دلتنگ باران که می شود یک کف دست آسمانش را یک آسمان ابر می پوشاند و هی می بارد ....هی می بارد....

امید

زمانی فراموش میکنم اذیت هات را,ک بالای سنگ قبرم با افسوس بگویی کاش زنده بودی....

امید

دل نده به ادمها ...تو که از خدایشان عاشق تر نیستی...انها خدای خود را به نیمه نانی میفروشند... تو را به نیمه شبی

من

چشم براتون دعا میکنم شما هم برا بنده دعا کنید... یاحق...

اميرحسين

ب بعضيام واس گفت: ي نخ سيگار ب آدم آرامش ميده... توقده ي نخ... "سيگار" هم نبودي؟؟

محمد

کاش فراموش میشد قلبی که تنهایی دارد ... عالیه موفق باشین

(اکبر)

آبجی بازم فتبارک الله خووووووووب بود

بانوی پارسی

عزیزم مطالب وبتون خیلی زیباست !بازم بنویسید ومطالعه هم بیشتر داشته باشید.خیلی با احساس می نوسید![بازنده][قلب]