طرز فکر مامانم!!

قبل از اینکه وبلاگ بسازم عادت داشتم روی کاغذ مینوشتم(بعضیاشو تو دفتر تا کسی نبینه و بعضیاشو هم مینوشتم و میچسبوندم به دیوار تا جلو چشمام باشه)

چند وقت پیش از دست یه نفر خیلی عصبی بودم از سواستفاده کردنش از اعتمادم از مسیجایی که با شماره ناشناس میداد و میدونستم اونه و...

روز آخر دیگه شورشو درآورده بود منم اعصابم خورد شد در حدی که سیمکارتمو شکوندم و زدم زیر گریه 

رفتم سراغ کاغذ نوشتم ونوشتم و آخرش یه قسمت از شعر شاهین نجفی رو نوشتم که میگه:

"من به یه جایی میرسم که واسه لحظه دیدنم باید سرو دست بشکونی...میخوای از نو شروع کنی من توی قله هام ولی متاسفم عزیزم نمیتونی................."

خلاصه چسبوندمش به دیوار و رفتم خوابیدم

اون ماجرا تموم شد..........................

ولی امشب مامانم بهم گفت حالا کیو تهدید میکردی؟

گفتم من و تهدید؟!

گفت همونا که نوشته بودی

منم شروع کردم شعرو از اول تا آخرش خوندم 

جالب بود......طرز فکر مامانم تهدید!! 

متفکرتعجبمتفکر


/ 2 نظر / 21 بازدید
مهدی

ای که به وبلاگ من گاه، سَرَ ک می کشی ازچه برای دلم نقشه ی حَک می کشی [گل] سال نو مبارک با کاری متفاوت«سَرَک کشی»به روزم. نظرتون برام مهمه [گل]

علی فاریابی

"نوشتن" زندانی کردن افکارمان در چهارچوب کلمات که می تواند منتهی به رسیدن به آرزوهایمان باشد... سعی کنید تنفرهایتان را ننویسید...